تبلیغات
.: خانم و آقای میم هم عاشق میشوند :. - من قبل از تو...

خوشبختی یعنی داشتن تو به عنوان همســــر

من قبل از تو...

نویسنده :|. لیدی میم .|
تاریخ:دوم خرداد 96-13:26

 از 9 ماه گذشته بود و اصلا دلش نمیخواست به دنیا بیاد.. جاش خوب بود.. گرم.. نرم.. صدایی که لوسش  میکرد و دستی که نوازشش و غذایی که میخورد... اخه کی دلش میخواد توی سرمای زمستون به دنیا بیاد..  هوا خیلی سرده.. اونم اون سالا.. که هنوز برف و بوران و سرما معنی داشت...
 به اصرار و با کلی زور و قربون صدقه 7:40 دقیقه شب به دنیا اومد.. یه شب زمستونی بود.. برف گرفت.. همه  اومدنش رو خوش قدم میدونستن.. همه خوشحال بودن.. اولین نوه ی دختری.. یه دختر سفید و تپل و پر از  موی  مشکی.. مثل بلورای برف.. مثل دی... اره من بودم.. خود خودم.. توی اولین ماه زمستون دی به دنیا اومدم..

 بچگی قشنگ و خوبی داشتم.. 7 سال تبریز و 2 سال اصفهان  و گذروندن روزای خوب و خوشم.. روزایی که  هنوزم که هنوزه از یادآوریشون شاد میشم..
 اومدیم تهران.. فقط و فقط به خاطر من.. اون موقع فکر میکردم همه چیز توی دیدن داییام و خونوادم خلاصه  میشه.. نمیدونستم وقتی بزرگ میشی وقتی بزرگ میشن همه چیز عوض میشه..
 راهنمایی دبیرستان به سرعت گذشت جوری که فکرش و نمیکردم با سختیا و اشتباهاش.. اما هنوزم یه دختر  شاد و خوشحال بودم.. هنوزم با همه اتفاقا ایستادگی میکردم و از زندگی لذت میبردم..

 کنکور دادم.. تهران قبول شدم.. همونی که همیشه آرزوشو داشتم.. مهندسی عمران.. دانشگاه سراسری..  دورادور با دوستای دبیرستانم فقط یکیشون در ارتباط بودم.. و توی دانشگاه به خاطر عقاید و اخلاقیاتم..  نتونستم خیلی با بچه های همدورم خو بگیرم.. و کلا به یه جایی رسیدم که از خیلیا فاصله گرفتم و گفتم  بیخیالشون.. مهم نیست اصلا.. و حالا فقط یه نفر و دارم.. سارای خوب و نازم.. دوست خوبی که همیشه  کنارمه.. از دانشگاهم دارمش.. دانشگاهی که فقط برام اذیت بود و جوری شد که الان دعا میکنم زودتر مدرکم  بیاد تمام ارتباطم قطع بشه.. والا...

 توی همون سالای آخر دانشگاه بود.. قبلشم دیده بودمت.. سال اولیکه اومده بودیم تهران.. هفته قبل از اون  دیدار توی اردوی مدرسه از دوچرخه خوردم زمین و دستم شکست و میتونم بگم از نوک انگشت تا گردن دستم  توی گچ بود.. تو من و همینجوری دیدی.. منِ کوچولوی لوس نازنازی..



 + یه بیوگرافی کلی از خودم بود.. بنا به درخواست شما.. دفعه بعد ادامه اش رو مینویسم اگه مایل بودین..
 + کوثر جان به وبتون سر زدم متاسفانه کامنتدونی پیدا نکردم نظر بدم.. اگر خوندی دوباره کامنت بذار و بگو  چجوریه سیستم..



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How do you stretch your Achilles?
چهاردهم مرداد 96 05:35
I do not even know how I ended up here, but I assumed this publish was great.
I don't realize who you are however certainly you're going to a famous blogger in the event you aren't already.
Cheers!
siusegee.wordpress.com
نهم مرداد 96 22:58
My developer is trying to persuade me to move to .net from PHP.

I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using WordPress on several websites
for about a year and am concerned about switching to another platform.
I have heard fantastic things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts
into it? Any help would be greatly appreciated!
kosar
بیست و هشتم خرداد 96 23:19
الهیییی...
تموم میشه این دوریا ان شاالله
kosar
بیست و هشتم خرداد 96 21:32
خوبم..
بعضی روزا میخندم..بعضی روزا گریه..
شما چی؟؟
خوبین؟؟
خوش میگذرونین با اقاتون؟؟
kosar
نهم خرداد 96 12:48
اره از دوستم فاصله گرفتم..
دیگ خیلی قبل باهاش نمیگردم
kosar
نهم خرداد 96 12:47
ن تایید نکن..
وب من کامنت دونی نداره؟؟
چجوریاسس..
پاسخ |. لیدی میم .| : دفعه اولی که قالبتو عوض کرده بودی نداشت.. الان ولی داره
رهایی
پنجم خرداد 96 09:30
تو وبم کامنت دادی حس کردم ناراحتی و مشکل داری
ظاهرا همش از درد دوریه
ناراحت نباش میگذره دختر جون :*
پاسخ |. لیدی میم .| : نه ناراحت نیستمممممم
میگذره
ما هم به رسیدن نزدیکیم
رهایی
پنجم خرداد 96 09:28
چه قشنگ نوشته بودی کاش ادامش رو زودتر بنویسی
پاسخ |. لیدی میم .| : حتما فرصت کنم امروز تو شرکت مینویسم..
گندم بانو
سوم خرداد 96 11:43
خیلی زیبا نوشتی ادمو میبری به دستان

پاسخ |. لیدی میم .| : ممنونم عزیزم.
قبلا داستان مینوشتم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.